تبليغاتX
آرام
خدایا دوستت دارم
 

احمقانه ترین کار را من کردم و گفتم خداحافظ .

عاشقانه ترین کار را تو کردی

و گفتی

هرچه که تو بگویی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 13:20  توسط آرام | 
 

روزی احساس کردم

 

که فقیرترین موجود روی زمینم

 

و آن روزی بود که ...

 

تو را از دست دارم

 

خواستم

 

برای از دست دادن تو

 

اشک بریزم

 

اما

تمام اشکهایم را

 

یرای بدست آوردنت

 

ریخته بودم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:48  توسط آرام | 

 

وقت "رفتن" رسیده مهربانم...

دستم را

قلبم را

وجودم را

و...

روحم را

به تو می سپارم...

                                             و هوسم سکوت را به تماشا نشستن است...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:13  توسط آرام | 
 

به سکوت گذر می کنی

اما

 

چشمهایت فریاد می زنند

 

که

 

عاشقم هستی !

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:28  توسط آرام | 
 

پيش تر از آنکه بروي،

تنهايي من هميشه آغاز مي شود...

از آن تو، اين جهان پر آمد و رفت

مرا همين کلمات کافيست،

که هميشه بوي تو را بدهم.....

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:46  توسط آرام | 
 

امشب دلم ميخواهد

به كسي بگويم"" دوستت دارم.""

تو نهراس و آنكس باش.

بگذار با هر آنچه در توان دارم

همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.

بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه

لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.

بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش

جان ميدهد برايت جان دهم.

بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم

و تو را ستايش كنم.

بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.

نگذار زمان از دستم برود

و تو را درنيابم.

ميخواهم بينديشي كه همين امشب

غير از من كسي ديوانه تو نيست

هرچند كه جاهلانه فكري باشد.

كمي بيشتر با من

و همين امشب بگذار خيال كنم

كه جز تو كسي نيست.

همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.

نقش حقيقت را.

همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.

اي آخرين !

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 13:18  توسط آرام | 
 

من به خيال خامم

فكر مي كردم

فاصله يك خط صاف است

كه كشيده مي شود

از اينجا تا آن سوي مرز

نقشه را باز مي كنم

وجب مي كنم

فاصله

تو تا خودم را

دو بند انگشت هم نمي شود

فقط بالا و پايين دارد

پيچ و خم دارد

و من نمي دانم

تو

در پس كدامين پيچ پنهاني

كه نمي آيي

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:14  توسط آرام | 
 

يکی از آرزوهای عاشقانه م اين بود که سر بذرام روی سينه ش و ضربان قلبش رو گوش بدم


بگم اين نبض زندگی منه اگه قطع بشه من ميميرم..


اگه تو ميتونی اين کار عاشقانه رو بکنی از دستش نده

چون ممکنه بعدا ديگه نتونی....

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:23  توسط آرام | 

 

  

روی خاک ایستاده ام

 

با تنم که مثل ساقه گیاه

 

باد و آفتاب را

 

میمکد

 

          که زندگی کند

                          

                             زندگی با تو ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:32  توسط آرام | 
 

بدون آنکه حرفهای دلت را بگویی،

 

 آن را در زیر هاله نگاهت پنهان کردی

 

و مرا چشم به جاده بی انتهای قلبت

                                             

خشکاندی

 

تا در بیابان غربتت

 

            چشم به سرابی ناپیدا داشته باشم .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:25  توسط آرام |